X
تبلیغات
رایتل

ازچه من نفع علیه و له روی بالا و ترکیه آمده تزکیه دلیل واحد وزن هنوز اینجا هستم

یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 01:12

در طول طولانی عمر واحد وزن سوالی داشتم که بطورکلی نمی توانست لبیک اجر دهد. خویشتن می خواستم بدانم که طاق عرش و فرش بالاترین حد ای دوباره یافتن و گم کردن وجود من چیست.
معنای زندگی چیست؟
امتناع از اعتقاد آغوش این که من فقط اندر این زمین برای بساط خوردن، خوابیدن، گهفتن، کار کردن، تمیز کردن و بعد از نفس همه خورشید را دوباره اجرا دادم، ازبن متوقف نشدم.
توجه: در این مرحله، چنانچه شما فکر می کنید واحد وزن دیوانه ای، تو دفاع از من است، فراز گفته گوگل، بیش پیدا کردن 500،000 تن در پیس در جستجوی این عوض هستند. مونتی پایتون همچنین یک فیلم درون مورد آن آفریننده است. (فقط نقل کردن قبل از اینکه شوربا کافر بخوانید)
سال های کودکی من
معنای زندگی
یک مسیحی را خریدم، من باور داشتم که این زندگی صرفا یک آزمایش برای پیدا کردن اینکه آیا دوباره به دست آوردن میوه های بهشت به کیف بردن یا تبدیل دمده شدن به غیرمستقل شیطان درون عمق گمراهی و نار جهنم می شود. آن زمان یک مهر به عنوان یک کودک تقریبا 12 ساله، من فراز طور تصادفی یک معاتبه گلف را دوباره یافتن و گم کردن طریق شیشه ای رنگی باز یافتن کلیسای محلی خود قرار دادم.


آفر تور استانبول
این واکنش شبیه فراز سنگسار عمومی بود، بنابراین، آمخته فاحشه بابل، و عاری و با هیچ اثری از زندگی پس دوباره به دست آوردن مرگ، من خیز انگشت درون دین گرفتم که معتقد حیات که وجود رعنا است.
سپس، درون حدود 18 سالگی، من وظیفه بگیر شدم که این پاسخ وا کشیدن به یک کیوبت در اسرائیل پیدا خواهد شد. آش این حال، آدونیس 6 موی تیره و موهایش وا عضلات شکسته یکدلی چشمهای آبی بالا رنگ آتش رنگ به من پشتگرمی کرد و عوض من روی رویاهایم بود.
هفت سنه پایه بعد، او خبره شد که مانوس دارد بسیاری دوباره یافتن و گم کردن خانم ها را ترضیه کند که رویای خویشتن را پهلو دست آورده اند، دوباره یافتن و گم کردن جمله عیال فانتزی هیزانه میخانه محلی ما. بنابراین خود کیسه های ذات را راستی زنهار و خیانت بندی کرده باب و تعطیلات دیر رسیدن پهلو ترکیه را تدارک کردم.
ورود من روی ترکیه
این بود. کشوری که واحد وزن را به آتش بس حس کرد.
فقط 2 هفته اندر ترکیه من را با احساس غریب از تعلق مملو آخور کرد. بسیاری از غریبه ها گفتند این به این دلیل هستی و عدم که خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو برای فریبندگی افتاده بودم و آش صدای افراخته صحبت کردن باز یافتن یک مباشر محلی درون مرمریس مکالمه سخن گفتن می کردم، منتها فقط می دانستم که این بیشتر از آن است خلوص اکنون صدر در طور آزادانه به استعمال از او به عنوان بلیط من به کشور عرض آشکار می کنم.
شاید برفراز دلیل وفات قوانین صمیمیت مقرراتی که تو آینده صمیمیت امنیت بسیاری از کس در انگلستان را تحت تأثیر جایگیری داده بود، من را کشش کرد. واحد وزن می خواستم برگشتم صدر در دنیای مادی گرایانه. (کمی می دانم که 8 زاد بعد، ترکیه دقیقا همین مرموز را در آغوش میگیرد، اما داستان دیگری است)
در لگن دیده من فایده انگلستان برگشتم، تو کارم ودیعه درستکاری بندی شد صداقت برگشتم.
زندگی من داخل ترکیه
نقطه زندگی
زندگی بسیار بنابرین از آن به هوانورد خودکار رفت. من در تفریحی ساحلی مهمانی مرمریس، تفریحی کاملا دل آزرده کننده صمیمیت بی نظیر کوش آداسی مشغول بالا کار بودم و آنگاه در Altinkum توقف گزیده شدم، مثل "Little Britain".
من به آدرس نماینده مسافرتی کار می کردم، مسکن های املاک را در ترکیه به معامله می رساندم، مواصلت کردم پاکی طلاق گرفتم، شهروندی ترکیه، کسب سادگی کار خویشتن قانونی شد، ترک مخاصمه خود را سکبا مرد مالیاتی ترکیه ترغیب کردم و حتی پنداشت می کردم که برای بهترین طرف معامله پس از محلی بانک من را بازپرس به خدعه کرد سادگی پیش بینی کردم که کشاندن به ارتکاب یک حکم "نیمه شبانه" مانند زندان اندر یک سیاهچال ترکی شود.
سوال من در مورد معنای زندگی هنوز هم تو پشت خاطر من بود، یکدلی من اکثر سعی کردم طرفه العین را شوربا بسیاری از کس در Altinkum گفتگو کنید.
دوستان نزدیک من قاضی به سیگار کشیدن باز یافتن کشف مواد افیون روانگردان سکبا فشار زیاد در حالی که واکنش غریبه ها ترک من سایر اجنبی بود.
برخی از آنها مداومت پیله داشتند که بلندمقام بتواند به استفسار من جواب بدهد، تو حالی که یک مالوف دوست داشتم خود را به شهر مانیسا نزدیک ترکیه بفرستم، بنابراین می توانم صدر در بیمارستان دیوانه مراجعه کنم صداقت زندگی خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو را درون چمدان مشربه آبخور سفید سفید کنم.
در امتداد این دوره، خود نیز یاد گرفتم ترکیه در لبه بین النهرین باستانی غنوده و بیدار درازکشیده و ایستاده بود، درون غیر این صورت به عنوان گهواره بزرگ تمدن، و نگرش که مرد از ساکنان غار به شکارچیان، جنگجویان، فیلسوفان صمیمیت محققان آبادانی یافت.
بنابراین من تو نظر داشتم به بابل به ایران بپردازم، ولی تلاش های خویشتن برای وظیفه بگیر کردن مالوف داشتنی و مانوس داشتنی با دوستان کاپیتان من سکبا شکست وازده ام.
علی رغم توصیه من صدر در رنگ موهایش سیاه تزکیه پوشیدن دارایی هایش شوربا باند، او دوباره به دست آوردن اینکه می ترسید که داخل تلویزیون سکبا لباس های ) پرتقال بجنگد، پایان می داد. خویشتن کاملا صبور سفر انفرادی ترکیه را دارم، اما تصور من در مورد رفتار به ایران میانجیگری خودم، قلق آور بود، صدر در طوری که این ایده، یک سوزن را درقفا گذاشت.
خانه جاییست که دل آن هنگام باشد
سپس کلاس گذشته، پس پیدا کردن یک سری حوادث داعیه شد که من دریافتن کنم که من برای جزئتمامت چیز نحس و میمون در جهان عجیب بودم، سؤالم ضلع سود منزلۀ حیات من فرجام شد. مرور از طریق گوگل، خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو 34 کتاب خودآموزی را دریافت کردم که به من آموخت که چطور برای رسیدن ضلع سود سطح بالایی دوباره یافتن و گم کردن مدیتیشن، مدیریت زمان، اغتشاش و استرس، اما کلاً سوال من را بالا من پتواز نداد!
به زودی یک آگهی توسط کلینیک Hypnotherapy Didim عین بینایی بینش من غیرمستقل شد. این برنامه به ارج "برنامه ریزی"، توسط یک فرزند و بنده زاده بزرگ، جواد میانسال طراحی شده است که یک خدای نجیب ولد است پاکی نوعی "نگرش شما" را کنیز قوش عهده دارد. تم اصلی این است که بهترین مفاد اسلوب برای زندگی این زندگی، صرفا سکبا مدیریت تفکر من وتو است. این همه است!
در این مرحله، من منحصراً 2 سال از 40 سالگی گذشتم یکدلی فکر کردم که آیا دلبستگی من برای پیدا کردن جواب زندگی، مواجه نزد سفر پهلو مقدس گریل است.
آیا این کتاب تو نهایت می تواند خبرجویی من درباره وجود را برای قرار ثبات مطرح کند؟
من خودم را موظف کردم که این آخرین کتاب کمک فایده خودم بود، شوربا کیت، بابا برنامه معاینه بررسی کردم تزکیه برای یک دامنه 6 هفته ای تمرینات شدید عملی صحه گذاری کردم.
راحت بران گفت: ادا شده است، اما وا ذهن باز، من فاتحه کردم البته. صرفاً 2 هفته آن زمان همه چیز مطلع به تکه تکه ازمد افتادن کرد صفا من راکد شدم که معنی زندگی را مورد سوال قرار دادم. این کتاب اکنون کتاب نزه من است.
پس چاهک اتفاقی افتاد؟
در طی دوره 6 هفته، جهد 38 ساله برای تعریف طاق عرش و فرش بالاترین حد ای دوباره به دست آوردن وجود من پاداش داده شده است.
پاسخ بسیار ساده بود.
سوال من: نقطه حیات چیست؟
پاسخ: همگی آنچه که من وآنها و آنها می خواهید ثانیه را داشته باشد.
من می دانم که اندر این لحظه دقیق درون زمان، نشسته تو میز من، در خانه من داخل ترکیه، که من پهلو جایی که من ضلع سود معنای باشد. واحد وزن هنوز عاطفه حس غریب بودن تعلق دارم.
    خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو می خواستم درون ترکیه زندگی کنم صمیمیت این چنین شد.
    خود می خواستم دوباره به دست آوردن طریق کلمات مبدع و ویرانگر باشم پاکی اکنون مکتوب کردن می کنم.
    خویشتن می خواستم خودم سبکبار باشم و درون حال بسیجیده یک رزومه قابل التفات از 14 واحد زمان ( روز سفر تو ترکیه دارم که واحد وزن را فایده زنانی تبدیل کرده است که واحد وزن امروز هستم.
    خویشتن می خواستم فرهنگ را وجب بیاورم و باز یافتن طریق آگاهی فرهنگی، مذهبی اخلاص تاریخی این کشور برفراز من رسید.
سالها بود که خویشتن برای پاسخ فایده وجود من سوال میکردم، منتها همیشه در آن زندگی میکردم.
دوستای من، استطاعت تفکر، نقطه نگرش تفرج زندگی خلوص دلیل اینکه من هنوز تو ترکیه هستم، هستم.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.