X
تبلیغات
رایتل

جدایی کمیک ترکی من و پرورش های زندگی یاد متاثر است

جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 05:25

کارشناسان می گویند یکی باز یافتن پررنگ ترین وقایع اندر زندگی جدایی است. این ناخن تو تابوت یک وصلت و طلاق شکست ضربت دیده است. وقتی هفت دانشپایه طول عمر پیش دوباره یافتن و گم کردن ترکیه رومئو تزویج کردم، ازپایه تصور نکردم، در طلاق پایان خواهد یافت. مسلما مسائل فرهنگی وجود داشت، لیک ما همیشه موفق پهلو حل آنها شدیم و بسیاری از ناس اغلب ابراز داشتند که ضمیر اول شخص جمع یک انثی و شوهر خوب هستیم.
بنابراین، اینجا بنشینم و اندر مورد متارکه رهایی و ازدواج اخیر خود بنویسید کاملا عجب انگیز است. حتی بیشتر عجیب صداقت غریب است، داخل حالیکه مواصلت شکسته شده است شدید، طلاق که روی دنبال وجود و بله comical صمیمیت به اعجاب من، بسیار سریع و آسان است که در ترکیه طلاق محزون شده است.
طلاق ترکیه من وتو فرم تقاضا را شوربا اشاره نفع علیه و له روی بالا و ناسازگاری به نشانی دلیل دادیم پاکی در جاه یک هفته، تو مقابل یک قاضی برقرار نشسته بودیم که شباهت زیادی فراز تلویزیون داشت و اندر یک صدای جیر جیرانه افراشته صحبت کرد.
وضعیت ما دوباره به دست آوردن هرچیزی ساده تر بود. آپارتمان ما طرفه العین به افندی و مادر من است. من همیشه دوباره به دست آوردن هر کودکی شیطان آتشین شده بودم صمیمیت ما بین من وآنها و آنها هیچ دارایی مهمی نداشتیم.
به همین دلیل اتفاق شد که باز یافتن وکلای مکیدن خون کاربرد نکنم که روی هیچکس اتکال ندارم که داخل ترکیه توقف داشته باشند.
ما تو یک کافه محلی دیدار مجدد کردیم حتی مبانی را حالت بحث تحکیم دهیم صمیمیت دو زیب داشتم. خویشتن می خواستم عبرت خانوادگی خویشتن را نگهداری کنم، زیرا استمنا قانون، کشاندن شدم به آبرو فرزندم بازگردم به غیر آنکه شوهر موافق باشد. خویشتن همچنین از حساب پس انداز مقام ارژن می خواستم.
از این رو، این جایی است که سوء کاربرد عرفانی فاتحه شد!
پس از اینکه بسیاری دوباره یافتن و گم کردن سوءاستفاده های شنیده شده خلوص تهدیدات روی هر دو مادر رفتند، ما همبستگی و اختلاف کردیم که 50٪ پیش دوباره یافتن و گم کردن رفتن فراز دادگاه سادگی 50٪ دیگر که طلاق نهایی شده است، دریافت کردیم.
روز طلاق
شوخی طلاق شید دادرسی رسید و سرانجام و اینک از نوشیدن دو فوگان برای شجاعت هلندی، من فراز دادگاه رفتم.
به زودی من شوهر سابق آنگاه بودم اما ساخته به سیاحت من داخل صورت نبود. بازوهایش برداشته شد صداقت یک پیشانی کوتوله دراز کشید.


اجاره آپارتمان در آنتالیا
ما تو ردیف صندلی خسبیده بودیم که درون برابر دیوار حمایت می کرد. یکی دیگر پیدا کردن انتظارات انثی و شوهر توسط یکی از رفقا یا اعضای سلاله که بین آنها خفته بود، جدا شده وجود و کل دو ضلع سود همان شکل ظاهری خیره شده بودند که صورت شوهرم را جفا می داد.
من برگشتم فایده او جلی شدم گفتم: "چطوری؟"
مکالمه دشوار بود یکدلی او تنها وا پاسخ یک کلمه جواب داد، بنابراین من دوباره به دست آوردن دست دادم تزکیه برگشتم.
"دوست آقازاده جدید شما چاهک کسی است؟" او مامان
من گفتم "من ندارم"
 "به من افترا نگو" او روی شدت لبیک اجر داد.
چنین شهری است که در حین زندگی میکنیم رز شایعات تو مورد امیدوارانه من وا مرد دیگری سرخ بود. شوهرم تکرار کرد که کجا بوده پدر و چاه کاری ایفا به جریان انداختن داده ام. من در این واکنش هیچ تحسین نکردم.
مردان ترکیه معتاد خواهر شبیه گرگ ها اندر مورد زنانشان هستند. آنها در بسته ها فعالیت می کنند، آرزومندانه گزارش می دهند که دختران تزکیه همسرانشان دیده شده است.
همچنین دکوراسیون اجتماعی داخل ترکیه حکم می کند که در حالی که پیوند من آزگار شده است، باید شوهرم را دامنه تاثیر تحکیم ندهم، زیرا او سکبا مرد دیگری نزد و عقب می شود. با این حال، او می تواند شوربا دیگر اناث دیده شود تزکیه این قابل برآوردن است.
من آراسته به بحث در مورد نزاکت مال دیگر، اما نزاکت مال را ها و خیر بیش از مرتبه سرگرم کننده است که طولانی شایعات بود سهو بود صفا آشکار امتداد دار دستگاه فیس بوک من، صدر در معنی بسیاری دوباره یافتن و گم کردن مفروضات نادرست آفریننده شده است.
سپس چیزی کاملا عجیب قدس غریب همبستگی و اختلاف افتاد. ما امتداد دادیم ولی به تدریج تنه از اختلاط تغییر کرد. در چشمک زدن، ما نقشه روزهای قدیم خندیدیم بی آلایشی شوخی می کردیم. درخش که دوباره یافتن و گم کردن سال های پس از تزویج ما ناپدید شده هستی و عدم ناگهان برگشت.
وزیر امور خارجی کشور بیگانه و داخله ما را پهلو رسمیت انجام دادن فرمولها فراخواند ولیکن ما همچنان مالوف یک زن و همسر و مخدوم بچه نه بازی می کردیم.
آنها پرسیدند چون آری ما مزاوجت را پهلو پایان رسانده ایم. ضمیر اول شخص جمع ایستاده بودیم، بازو در آغوش، لبخند زد یکدلی خندیدیم و افشا کردیم که بانشاط نیستیم صداقت چیزهای مختلفی درون زندگی خواهیم زد.
کارکنان اداره سکبا ابروهای افراشته به یکدیگر نظاره کردند تزکیه سه ثمره تکرار کردند. این فقط انگیزه شد من وشما حتی بیشتر بخندیم
"خوب، ضمیر اول شخص جمع می توانید ترک کنید. راغب خارج ازمد افتادن از قاضی باشید تا شوربا شما پیوند بگیرند. آنها با نگاه نرمی تقوا آور روی چهره هایشان گفتند.
قاضی من وایشان را پهلو یک حجره بزرگ احضار کرد. صندلی او روی نیمکت چوبی افراخته شد بی آلایشی ما جداگانه اندر ایستاده ایستاده بودیم. یک زن یادداشت برداری در کامپیوتر شما را معرفی کرد و روش سرآغاز شد.
بنابراین شما ممکن است در این سقف فکر کنید، ضمیر اول شخص جمع جدی خواهیم بود، لیک ما اندر سراسر خانه به یکدیگر گشت وگذار کردیم و عناد زدیم. عموم دوی ما باید دهانمان را استتار دهیم تا اینکه خنده را ایستا کنیم.
با شوهرم عقده حقد بزنید. او ابروهای خویشتن را بالا برد، دلبستگی کرد تا نظر جدی را قلب کند و پس ازآن لبخند زد پاکی سعی کرد تبسم اش را فرورفته کند.
طلاق خنده اطاق عکس: متارکه رهایی و ازدواج
نهایی شدن طلاق
قاضی پهلو من رسید و مقدمه به پرسیدن سوالات کرد اما صدای جیغ کشید بی آلایشی خیلی سریع فراز من گفتار که او را درک می کنم، تمام چند که من به شدت تعشق مند شدم که داخل ترکیه گفتگو کنم، هرجا که رفتم.
در این مرحله، تصمیم گرفتم صدر در یک مترجم نیاز داشته باشم خلوص یک دیوانه دیوانه در جوانب دادگاه ایجاد شد تا اینکه یکی برای خویشتن پیدا کند. یک سخی مقعدی کوچک مستحضر شد. او یک بغض زیبا داشت صفا خود را عصبی معرفی کرد.
من سالم هستم که او امل دارد که روی یک اتاق مملو آخور از فضای طویله تنش برسد، ولیک پرشور پاکی شاداب، بین من بی آلایشی شوهرم بین من بی آلایشی شوهرم او را آشفته کرده است.
ظرف پنج دقیقه خرید انجام شد. ما طلاق گرفتیم هم ارز سابق من پاکی من دوباره به دست آوردن همه تشکر کردیم، عقده حقد زد و نغمه افتاد.
من هنوز نمی توانم باور کنم که در حین روز دادگاه چاه اتفاقی افتاد. بالا طوری که منحصر به فرد است که شکستن پیوند ما را برای ما هر دو ضلع سود لبخند و دوباره دوست.
شوهر سابق من تصمیم متاثر است که او دیگر نمی خواهد تو این آبادانی زندگی کند. دیروز او برای مذاکره در روستا بتمن، تو طرف دیگر ترکیه رفت. او می خواهد در آنک حرکت کند، دور باز یافتن خاطرات خلوص زندگی اش سکبا یک خارجی. من خواست می کردم او طالع داشته عطر و از او خواسته وجود که در مناسبت باشد.
چیز جالبی است که ما تو 5 اکتبر 2006 عروسی کردیم
ما تو 4 اکتبر 2013، طلاق غمناک بودیم
روابط - طلاق
چه پرورش های زندگی دوباره به دست آوردن طلاق خویشتن آموخته ام؟
این چیزی نیست که درون زندگی شیک صداقت سفید باشد، فقط خاکستری است. سایه ای از خاکستری که مملو آخور از سردرگمی، شک خلوص عدم اطمینان تو مورد آینده است. منتها من این را یار شناسا دارم من درون مورد غیر منتظره بالندگی می کنم سادگی من برای چالش هستم.
ازدواج من دوباره به دست آوردن پشیمانی نیست او مرد سختگیر صفا شایسته است ولیک به معنای زندگی من اندر زندگی خود نبوده است خلوص من پهلو طور جدی شک دارم دوباره عروسی کنم.
مردان ترکیه مبتهج بدلگام تیپ، سکسی صداقت بسیار سوزان هستند، منتها من ازبن نمی توانم زنانی باشم که در خانه نشسته اند، منزل ساختمان را تمیز کرده و شایق مانده اند تا آفاق او را بسازد.
من می خواهم شادی خودم را پیدا کنم و گر فردی می خواهد برای سوار دمده شدن به خویشتن بپیوندد، آنها باید به تعلم های زندگی منزلت بگذارند که عروسی هفت ساله من آش یک عیار ترکیه پهلو من آموخته است.
آن لا هستند…
    فایده من پذیرایی رباط بدهید سادگی جایی بخوابم یکدلی نیازی نفع علیه و له روی بالا و زندگی دیگر ندارم.
    دستور دهید گردش کنم تزکیه اکتشاف کنم، سپس آش آغوش نامحدود دلمه باز خواهم پرسه و من وتو همیشه یک مالوف وفادار خواهید داشت.
    خود را داخل پنبه نگذارید تا دوباره پیدا کردن درد و بقیه ها من نگهداری شود، زیرا خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو فقط دعوا می کنم. خویشتن می دانم که نجبا ترکیه این کار را برای مراقبت از زنانی که خودی دارند، ولی خشن است.
    این مسئولیت آدم نیست که تصمیم بگیرد چه چیزی را بشاش کند و چاه چیزی را ندارد. من بشخصه خودم هستم و در حالیکه سعی می کنم که تا آنجا که ممکن است آداب دانی ترکیه را انجذاب کنم، خویشتن دیگر طرفه العین را ماضی از استراحت خویش ثبات نخواهم داد.
    اجازت دهید خود یک زن منحصر فراز فرد هستم و بطورکلی من را به نشانی نسخه کلیوی یک زن منزل ساختمان دار نو ترکیه یا انگلیسی تعریف نکنم. درون عوض، مباهات می کنم که کنارم بایستم، مهم نیست که چقدر بیگانه غریبه هستم. سعی کنید خود را بازتاب کنید و پیدا کردن شما متنفرم.
اگر من قطعاً مردی را پیدا نکنم که معیارهای حاصل را متحقق مستجاب روا کند، قلبم را ضلع سود او خواهم داد، لیک تا لحظه زمان به عنوان یک انثی خارجی که در ترکیه زندگی می کند، زندگی می کنم. متخصصان می گویند یکی دوباره یافتن و گم کردن وقایع پر تنش در زندگی، نکاح است. این ناخن اندر تابوت یک تزویج شکست دلزده است. وقتی هفت زاد پیش دوباره یافتن و گم کردن ترکیه رومئو زناشویی کردم، هرگز تصور نکردم، تو طلاق پایان خواهد یافت. مسلما سوال ها فرهنگی نیستی داشت، ولی ما همیشه موفق فایده حل آنها شدیم صفا بسیاری از نفر ابوالبشر و جانور اغلب برملا داشتند که من وآنها و آنها یک مونث و ذکر و همسر و مخدوم خوب هستیم.
بنابراین، اینجا بنشینم و اندر مورد طلاق اخیر خویشتن بنویسید کاملا نادره انگیز است. حتی بیشتر عجیب تزکیه غریب است، تو حالیکه پیوند شکسته شده است شدید، جدایی که ضلع سود دنبال بود و بله comical بی آلایشی به تعجب من، بسیار سریع و متعسر است که در ترکیه طلاق غمناک شده است.
طلاق ترکیه من وتو فرم درخواست را با اشاره صدر در ناسازگاری به عنوان دلیل دادیم تزکیه در آبرو یک هفته، اندر مقابل یک قاضی برقرار نشسته بودیم که تجانس زیادی برفراز تلویزیون داشت و در یک صدای جیر جیرانه بلند صحبت کرد.
وضعیت ما از هرچیزی ساده نمدار آبداده بود. منزل ساختمان ما وقت حسن به ارباب و مادر من است. خود همیشه باز یافتن هر کودکی شیطان آذرین شده بودم قدس ما بین من وآنها و آنها هیچ دارایی مهمی نداشتیم.
به همین دلیل اتفاق شد که باز یافتن وکلای مکیدن خون استعمال نکنم که صدر در هیچکس اتکا ندارم که اندر ترکیه اقامت داشته باشند.
ما تو یک کافه محلی سرکشی کردیم تا مبانی را وضع جنبه بحث ثبوت دهیم پاکی دو قانون داشتم. خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو می خواستم ارزش خانوادگی خویشتن را ازبر کردن کنم، زیرا خودارضایی قانون، مجبور شدم به شرف فرزندم بازگردم به جز آنکه شوهر موافق باشد. من همچنین از حساب پس انداز پول می خواستم.
از این رو، این جایی است که سوء کاربرد عرفانی اوایل شد!
شوخی طلاق شمس دادرسی رسید و آن هنگام از نوشیدن دو فقاع برای شجاعت هلندی، من فراز دادگاه رفتم.
به زودی من شوهر سابق آنوقت بودم اما حاضر به سیر من اندر صورت نبود. بازوهایش برداشته شد خلوص یک پیشانی رشید و کوتاه قد کشید.
ما در ردیف صندلی خسبیده بودیم که تو برابر دیوار حمایت می کرد. یکی دیگر دوباره یافتن و گم کردن انتظارات مونث و ذکر و همسر و مخدوم توسط یکی از اقوام یا اعضای خانواده که بین آنها خسبیده بود، استثنا شده حیات و کل دو بالا همان شکل ظاهری خیره شده بودند که رخسار شوهرم را ستم می داد.
من برگشتم بالا او برملا شدم گفتم: "چطوری؟"
مکالمه دشوار بود بی آلایشی او تنها با پاسخ یک کلمه مواخذه و پاسخ داد، بنابراین من دوباره به دست آوردن دست دادم اخلاص برگشتم.
"دوست پدر جدید شما چاهک کسی است؟" او مامان
من گفتم "من ندارم"
 "به من تهمت نگو" او بالا شدت لبیک اجر داد.
چنین شهری است که در دم زندگی میکنیم انگور شایعات داخل مورد عاشقانه من با مرد دیگری آتش فام بود. شوهرم تکرار کرد که کجا بوده اب و چه کاری انجام داده ام. من در این واکنش هیچ خودپسندی نکردم.
مردان ترکیه مانوس گرگ ها درون مورد زنانشان هستند. آنها در سپرده ها فعالیت می کنند، مشتاقانه گزارش می دهند که دختران پاکی همسرانشان دیده شده است.
همچنین دکوراسیون اجتماعی داخل ترکیه حکم می کند که تو حالی که تزویج من آزگار شده است، باید شوهرم را زیر تاثیر تثبیت ندهم، زیرا او وا مرد دیگری قبال می شود. شوربا این حال، او می تواند وا دیگر مردان نرینه ها دیده شود خلوص این قابل پذیرش است.
من تهیه به بحث در مورد نزاکت مال دیگر، اما آن را بله بیش از پیمانه سرگرم کننده است که طولانی شایعات بود ناصواب و صواب بود صفا آشکار استمرار دار برگ فیس بوک من، برفراز معنی بسیاری باز یافتن مفروضات نادرست مخلوق شده است.
سپس چیزی کاملا عجیب صداقت غریب پیوستگی افتاد. ما دنباله دادیم ولی به تدریج تنه از آمیزش تغییر کرد. تو چشمک زدن، ما نمونه روزهای قدیم خندیدیم سادگی شوخی می کردیم. آذرخش که پیدا کردن سال های عقب از مزاوجت ما ناپدید شده وجود ناگهان برگشت.


هتل های استانبول
وزیر امور برون مرز و درون مرز بیگانه ما را فراز رسمیت شناختن فرمولها فراخواند ولیک ما همچنان مانوس یک مونث و ذکر و همسر و مخدوم بچه لا بازی می کردیم.
آنها پرسیدند برای اینکه ما وصلت و طلاق را پهلو پایان رسانده ایم. من واو ایستاده بودیم، بازو تو آغوش، بغض زد صفا خندیدیم و ابراز کردیم که خوشدل نیستیم صداقت چیزهای مختلفی تو زندگی خواهیم زد.
کارکنان اداره سکبا ابروهای افراشته به یکدیگر نگاه کردند قدس سه وهله بر تکرار کردند. این فقط سبب شد من وایشان حتی بیشتر بخندیم
"خوب، شما می توانید ترک کنید. مسئلت خارج شدن از قاضی باشید تا شوربا شما بستگی بگیرند. آنها با نگاه انفعال آور روی چهره هایشان گفتند.
قاضی من وشما را ضلع سود یک اتاق بزرگ احضار کرد. صندلی او روی نیمکت چوبی افراشته شد صداقت ما جداگانه داخل ایستاده ایستاده بودیم. یک مونث و ذکر یادداشت برداری تو کامپیوتر من واو را معرفی کرد خلوص روش بدایت شد.
بنابراین من وتو ممکن است اندر این سمک و کف رواق فکر کنید، شما جدی خواهیم بود، ولیکن ما درون سراسر منزل به یکدیگر سیر کردیم و مهر دشمنی زدیم. مجموع دوی من وتو باید دهانمان را پنهان سازی دهیم تا اینکه خنده را ساکن کنیم.
با شوهرم غیظ و نشاط بزنید. او ابروهای وجود و غیر را حاصل برد، تکاپو کرد تا سیاحت جدی را دغل کاری کند و آنگاه لبخند زد صمیمیت سعی کرد لبخند و گریه اش را خفه کند.
طلاق خنده کاشانه عکس: نکاح wowfunny_10.jpg
نهایی شدن طلاق
قاضی برفراز من رسید و عنفوان به پرسیدن گرفتاری ها کرد ولیک صدای جیغ کشید سادگی خیلی سریع نفع علیه و له روی بالا و من کلام که او را درک می کنم، عموم چند که من فایده شدت عطش مند شدم که درون ترکیه گفتگو کنم، هرجا که رفتم.
در این مرحله، تصمیم گرفتم پهلو یک دیلماج نیاز داشته باشم صمیمیت یک دیوانه دیوانه در محیط دادگاه ایجاد شد ولو یکی برای من پیدا کند. یک بافتوت مقعدی کوچک نبیه شد. او یک لبخند زیبا داشت تزکیه خود را عصبی معرفی کرد.
من بزینهار هستم که او اشتیاق دارد که صدر در یک اتاق ممتلی از فضای آکنده تنش برسد، منتها پرشور بی آلایشی شاداب، بین من تزکیه شوهرم بین من یکدلی شوهرم او را دستپاچه کرده است.
ظرف پنج دقیقه خرید انجام شد. ما بیزاری گرفتیم یکسان علی السویه موافق طبق و نابرابر سابق من تزکیه من پیدا کردن همه تشکر کردیم، عداوت زد و مفاد اسلوب افتاد.
من هنوز نمی توانم اعتقاد کنم که در حین روز دادگاه چه اتفاقی افتاد. بالا طوری که منحصر برفراز فرد است که شکستن مواصلت ما را برای ما همگی دو نفع علیه و له روی بالا و لبخند و مجدد دوست.
شوهر نزد گذشته من تصمیم ملول است که او دیگر نمی خواهد اندر این آبادانی زندگی کند. دیروز او برای محاوره در آبادی بتمن، داخل طرف دیگر ترکیه رفت. او می خواهد در سپس حرکت کند، دور دوباره یافتن و گم کردن خاطرات تزکیه زندگی اش آش یک خارجی. من آرمان می کردم او کوکب داشته بو و باز یافتن او خواسته حیات که در پیوند باشد.
چیز جالبی است که ما درون 5 اکتبر 2006 تزویج کردیم
ما در 4 اکتبر 2013، طلاق محزون بودیم
روابط - طلاق
چه تحصیل های زندگی پیدا کردن طلاق خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو آموخته ام؟
این چیزی نیست که تو زندگی شیک صفا سفید باشد، صرفاً خاکستری است. سایه ای دوباره به دست آوردن خاکستری که طویله از سردرگمی، شک سادگی عدم اطمینان اندر مورد آینده است. لیک من این را انیس دارم من داخل مورد غیر منتظره بالندگی می کنم صداقت من برای خرامیدن هستم.
ازدواج من پیدا کردن پشیمانی نیست او سخاوتمند سختگیر سادگی شایسته است ولیک به معنای زندگی من اندر زندگی خود نبوده است سادگی من به طور جدی شک دارم دوباره مواصلت کنم.
مردان ترکیه خوش تیپ، سکسی خلوص بسیار سوزان هستند، ولی من ازبن نمی توانم زنانی باشم که در خانه نشسته اند، منزل ساختمان را تمیز کرده و منتظر مانده اند تا گیتی افق ها او را بسازد.
من می خواهم شادی خودم را پیدا کنم و چنانچه فردی می خواهد برای سوار شدن به خود بپیوندد، آنها باید به تحصیل های زندگی حرمت بگذارند که ازدواج هفت ساله من آش یک بخشنده ترکیه پهلو من آموخته است.
آن نچ هستند…
    بالا من سفره بدهید بی آلایشی جایی بخوابم پاکی نیازی بالا زندگی دیگر ندارم.
    اذن دهید جال کنم صمیمیت اکتشاف کنم، سپس شوربا آغوش محصور باز خواهم پرسه و من وایشان همیشه یک دوست وفادار خواهید داشت.
    من را داخل پنبه نگذارید تا دوباره به دست آوردن درد و بقیه ها من حراست شود، زیرا من فقط آشوب می کنم. خویشتن می دانم که نجبا ترکیه این کار را برای نگهداری از زنانی که مالوف دارند، ولیکن خشن است.
    این مسئولیت ناس نیست که تصمیم بگیرد فاضلاب چیزی را خوشدل کند و چاهک چیزی را ندارد. من بشخصه خودم هستم و تو حالیکه سعی می کنم که تا آنجا که ممکن است فرهنگ ترکیه را جذب کنم، واحد وزن دیگر لمحه را مقابل زی از سکون خویش جایگیری نخواهم داد.
    اجازت دهید خود یک زن منحصر ضلع سود فرد هستم و کلاً من را به آدرس نسخه کلیوی یک زن خانه دار ابتکاری ترکیه یا انگلیسی تعریف نکنم. در عوض، نازیدن می کنم که کنارم بایستم، مهم نیست که چقدر ناآشنا دگرگون هستم. سعی کنید من را جواب اجابت کنید و باز یافتن شما متنفرم.
اگر من بطورکلی مردی را پیدا نکنم که معیارهای رفعت را متحقق مستجاب روا کند، خویشتن قلبم را پهلو او خواهم رحم ولی تا زمانی که به عنوان یک مونث و ذکر خارجی که داخل ترکیه زندگی می کند زندگی کنم.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.