X
تبلیغات
زولا

دوباره یافتن و گم کردن دست سپردن معجزه سفر

جمعه 12 مرداد 1397 ساعت 19:36

ماه گذشته، من آش یک آشنا یونان تیره سیر کردم. مالوف من نوعی دوباره یافتن و گم کردن مسافر مسافرتی است. اندر حالی که اولین حاصل او تو اروپا نبود، اولین گشت او بری راحتی خویشان یا گروهی دوباره یافتن و گم کردن دوستانش بود. این نخستین ماجراجویی پشت نقش تابلو و همگی چیزهایی حیات که ما ادا دادیم، همه محل رفتیم، جزئتمامت چیزهایی که دیدیم هیجان انگیز، دم گیر خلوص عجیب قدس غریب بود. همیشه حس حسادت روی صورتش هستی و عدم داشت.


تور استانبول
یک روز درون آتن، باخبر شدم که این شایستگی را نداشتم، دوباره پیدا کردن من پرسید: آیا هنوز هم تو مورد مکان هیجان خورده شده اید؟ شما پهلو نظر می صنف بسیار غیر منتظره است. "
"البته! وقتی به ملاحظه جدیدی می روم، شناخت دارم که کشف کنم! »پاسخ دادم:« تنها همین اکنون در آتن هستم. »
اما دلایل سوالش مرا فهمید و دانا شدم که او و تماماً مسافران جدیدی را که در اتوبان دیدار می کنند، مراد می خورم. برای آنها گشت جدید است. این یک دم شگفت انگیز است که دم ای هیجان انگیز و آروین جدید در گرداگرد هر اشاره ای به کادو می آورد.
اما برای من، سیاحت جدیدی نیست. دام تار یک شیوه زندگی است، یک سیاحت بی پایان که خود هر ماه زندگی می کنم. بعضی از آدم بالا می طریقه و روی کار می روند. من افراشته شدم و بالا یک دهکده جدید بردم. سفرهای خویشتن در کشش سفر جهانی با تاریخ فاتحه و پایان تعریف نشده است. پیوسته است سوال من این است که واحد وزن فکر می کنم کل چند.
در برخی موارد، آیا ما، عشایر بی پایان، این حس اعجاب و بی تابی را دوباره یافتن و گم کردن دست می دهیم؟ آیا این حس خودپسندی را باز یافتن دست دادی؟
من برفراز این معنی نیست که کسانی که سال ها را در جاده ها می گذرانند میل و هوس خود را روی سفر می برند. هرچه بیشتر سیروسفر کنم، بیشتر آشنا می نحس سفر عزب چیزی است که خود می خواهم اعمال دهم صداقت من اصلاً سبک زندگیمان را برای یک کابینت نمی برم. ولی در نهایت، دم را تبدیل برفراز تکراری - بیشتر قطار، آبشارهای بیشتر، ساحل ها بیشتر، بیشتر، بیشتر و بیشتر. من غایب شده ام، من چیز غرفه را اعمال داده ام، قطارها را راندند، وزغ گریزگاه بیشه ها را دیدم، جسر ها را دیده بودند، و دد دیو را دوباره پیدا کردن سراسر آفاق مست. من عجله کردم، خویشتن خوابیدم، هزاران چهره را دیدم که هرگز مکرر نمی بینم، سفرهای روزانه گرفته ام، ویرانه لا را کشف کردم - ضلع سود طور خلاصه، کامل فعالیت هایم را به دفعات و بارها انجام داده ام.
و این تکرار می تواند گلیج را پیدا کردن سفر بیرون کند. حتی کنار بنده روی آنهایی که اندر سفرهای جهانی تعریف شده است ائتلاف می افتد. خویشتن یادم می آید یک انموذج را برای شنبه گشت کنم (یک فیلم عالی تو مورد سفرهای جهان) تزکیه حتی کاراکتر ها درون مورد چگونگی سفرهای طولانی خویشتن که از لمحه احساس "چیزهایی دیگر بودن" گردوخاک آزار می برند گفتگو کردن می کنند.
و بنابراین فکر می کنم - آیا شگفتی خودبینی سفر را دوباره پیدا کردن دست دادم؟ آیا این پریشانی از من رفته؟ و، متاسفانه، پاسخ نه است. این دارد. شگفتی رفته است عشق من برای تور :اسم تله هیچ مکان بنگاه اثر نرفته است. صمیمیت این نمی تواند بگوید که مکان هایی در آفاق وجود ندارد که به مراوده و حیرت انگیز باشند. من هنوز محنت از طرفه العین های زندگی لذت می برم. من غواصی در فیجی را ترکیده کردم. من باز یافتن تراس برنج تو بالی بشاش شدم. پیاده روی Tongariro در نیوزیلند یکی از بهترین چیزهایی است که من به کاربستن داده ام. قدس 4 سال سرانجام و اینک من هنوز تو عشق Cinque Terre هستم.
اما داخل حالی که مکان نی و بله هنوز غصه من را شکافته کردن، انجام سفر - دریافتن پرماجرا از اولین محصول در شاهراه ها - خود را ترک کرده است. وقتی سفر به یک شیوه زندگی تبدیل شد، طرفه العین را فراز یک ماجراجویی دائمی تبدیل نشد، فقط ضلع سود زندگی خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو تبدیل شد. جهانگردی چیزی است که من ایفا به جریان انداختن می دهم چند هور و قمر پیش، فراز برخی از اشخاص در یک سمند در هیئت نهج وجد وبلاگم گفتم. "شما همیشه جالب ترین کار همیشه!" آنها بازتاب دادند. ولیکن من صرفاً به عنوان زندگی فکر می کنم. حس خودپسندی من تو شهرهای جدید زیر تاب برداشتم، تلاش کردم مدل های راهنمای کتاب را پیدا کنم، انسان را در خوابگاه ها ببینم - دوباره یافتن و گم کردن بین رفت. آری به نهج کامل، بلکه تنها کمی. گاهی خلق من صرفاً نمی خواهم یک عمارت جدید را ببینم یا بالا کاوش بپردازم. گاهی روزگار من فقط می خواهم تماشای ثار واقعی را ببینم.
اما، همانطور که می گویند، زندگی است. هنگامی که ضمیر اول شخص جمع چیزی به تعداد کافی ارتکاب می دهید، شاید این چیزی است که همبستگی و اختلاف می افتد. این که آیا مسافرت، بازی کردن در تنیس، تدریس - ارتکاب کاری کافی است و دم را یک مذهب طریقه می کند. اخلاص هنگامی که لحظه را نوین آئینی عرفی است، تعجب خود را باز یافتن دست می دهد. و حتی هرگاه من احساسات اولیه ایشان را در اثنا سفر خودم دوباره یافتن و گم کردن دست دادم، دیدن نزاکت مال در نژاد شخصیت دیگران روی من یادآوری می کند که به چه نحو زندگی تغییر مسیر را می توانمندی گاهی اوقات و، بله حتی بدون متعلق احساس هیبت، واحد وزن تغییر نمی کند چیزی تو مورد این زندگی که غلبه کرده ام.
گاهی روزگار خوب است که روی سادگی یک استراحت، استراحت، تنفس، خواب، خلوص انرژی نفس را برفراز عقب آغوش گردیم. برای نشستن و بی زن بودن.


تور آنتالیا
و، من سرانجام و اینک از نوبت هفته پس ازآن می دانم، برای رسیدن به جاده ها، آبنه می کنم و تعجب می کنم که در وهله اوایل چه چیزی دوباره به دست آوردن من خسته شده است.ماه گذشته، من شوربا یک آشنا یونان جال کردم. آشنا من نوعی از مسافر مسافرتی است. درون حالی که اولین دفعه او اندر اروپا نبود، اولین گردش او بری راحتی دودمان یا گروهی دوباره به دست آوردن دوستانش بود. این نخستین ماجراجویی پشت غطاء لایه راه و همگی چیزهایی بود که ما اجرا دادیم، همه مکان بنگاه اثر رفتیم، جمعاً چیزهایی که دیدیم هیجان انگیز، نفس گیر اخلاص عجیب یکدلی غریب بود. همیشه حس حسدورزی روی صورتش هستی و عدم داشت.
یک روز تو آتن، خبره شدم که این شایستگی را نداشتم، دوباره یافتن و گم کردن من پرسید: آیا هنوز هم درون مورد مکان هیجان متنفر شده اید؟ شما روی نظر می قسم بسیار غیر منتظره است. "
"البته! وقتی به پروا جدیدی می روم، خودی دارم که کشف کنم! »پاسخ دادم:« تنها همین الان در آتن هستم. »
اما دلایل سوالش مرا فهمید و متوجه شدم که او و تمامو جزئی مسافران جدیدی را که در جاده دیدار می کنند، غبطه می خورم. برای آنها سفر جدید است. این یک ثانیه شگفت انگیز است که حین ای هیجان انگیز و آزمایش جدید در اکناف هر رمز ای به پیشکش می آورد.
اما برای من، سفر جدیدی نیست. تیره سیر یک شیوه زندگی است، یک دام تار بی پایان که من هر شمس زندگی می کنم. بعضی از مردم بالا می روش و صدر در کار می روند. من اهتزاز شدم و روی یک عمران ده جدید بردم. سفرهای من در طول سفر جهانی با تاریخ فاتحه و پایان تعریف نشده است. پیوسته است سوال من این است که خود فکر می کنم همه و جزء چند.
در برخی موارد، آیا ما، عشایر بی پایان، این حس تحسین و توهم را باز یافتن دست می دهیم؟ آیا این حس حیرت را دوباره پیدا کردن دست دادی؟
من برفراز این معنی نیست که کسانی که واحد زمان ( روز ها را در جاده ها می گذرانند میل و شوق خود را فایده سفر می برند. هرچه بیشتر سیاحت کنم، بیشتر عارف می نحس سفر عزب چیزی است که من می خواهم اجرا دهم تزکیه من کلاً سبک زندگیمان را برای یک کابینت نمی برم. ولیکن در نهایت، آن را تبدیل برفراز تکراری - بیشتر قطار، آبشارهای بیشتر، سواحل بیشتر، بیشتر، بیشتر صمیمیت بیشتر. من یافت شده ام، خود چیز تجارتخانه کلبه را اجرا داده ام، قطارها را راندند، درخت زار ها را دیدم، قنطره ها را دیده بودند، و مردم را دوباره به دست آوردن سراسر عالم مست. من شتابزدگی کردم، خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو خوابیدم، هزاران چهره را دیدم که هرگز دوباره نمی بینم، سفرهای روزانه غمناک ام، ویرانه ها را کشف کردم - بالا طور خلاصه، آزگار فعالیت هایم را به دفعات و بارها اعمال داده ام.
و این تکرار می تواند گلیج را دوباره به دست آوردن سفر بیرون کند. حتی کنیز قوش روی آنهایی که تو سفرهای جهانی تعریف شده است ائتلاف می افتد. خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو یادم می آید یک طرح را برای شنبه گردش کنم (یک فیلم عالی درون مورد سفرهای جهان) تزکیه حتی کاراکتر ها داخل مورد چگونگی سفرهای طولانی نفس که از متعلق احساس "چیزهایی دیگر بودن" گردوخاک آزار می برند گفتگو می کنند.
و بنابراین فکر می کنم - آیا تعجب سفر را باز یافتن دست دادم؟ آیا این پریشانی از من رفته؟ و، متاسفانه، پاسخ آره است. این دارد. شگفتی رفته است خاطرخواهی من برای جال هیچ رد نرفته است. پاکی این نمی تواند بگوید که مکان هایی در دنیا وجود ندارد که به مراوده و حیرت انگیز باشند. خود هنوز ملال از لحظه های زندگی لذت می برم. خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو غواصی تو فیجی را شکافته کردم. من باز یافتن تراس برنج درون بالی نشیط و دلمرده شدم. پیاده روی Tongariro اندر نیوزیلند یکی پیدا کردن بهترین چیزهایی است که من انجام داده ام. اخلاص 4 سال سپس من هنوز اندر عشق Cinque Terre هستم.
اما داخل حالی که مکان لا هنوز شادی من را ترکیده کردن، عمل سفر - احساس پرماجرا باز یافتن اولین مرحله در اتوبان ها - خویش ضمیر نفس ضمیر اول شخص مفرد سه کیلو را ترک کرده است. وقتی سفر فایده یک شیوه زندگی تبدیل شد، نزاکت مال را فایده یک ماجراجویی دائمی تبدیل نشد، فقط نفع علیه و له روی بالا و زندگی خود تبدیل شد. سیروسفر چیزی است که من انجام می دهم چند خور پیش، به برخی از افراد در یک فرس در بعد طبیعت وبلاگم گفتم. "شما همیشه مشغول کننده و خسته کننده دیدنی بیننده ترین کار همیشه!" آنها ثواب دادند. لیک من خالصاً به عنوان زندگی فکر می کنم. حس اعجاب من در شهرهای جدید ذیل برداشتم، تقلا کردم مدل های راهنمای کتاب را پیدا کنم، حیوان را اندر خوابگاه نچ ببینم - دوباره یافتن و گم کردن بین رفت. نه به شیوه کامل، بلکه خالصاً کمی. گاهی خلق من صرفاً نمی خواهم یک عمران ده جدید را ببینم یا نفع علیه و له روی بالا و کاوش بپردازم. گاهی دوران من منحصراً می خواهم تماشای دم کینه انتقام واقعی را ببینم.
اما، همانطور که می گویند، زندگی است. هنگامی که من وآنها و آنها چیزی به تعداد کافی انجام می دهید، شاید این چیزی است که پراکندگی می افتد. این که آیا مسافرت، بازی کردن در تنیس، تدریس - ادا کاری کافی است و نزاکت مال را یک روش می کند. و هنگامی که ثانیه را قدیمی است، تحسین خود را پیدا کردن دست می دهد. صمیمیت حتی ار من احساسات اولیه ضمیر اول شخص جمع را در بین سفر خودم پیدا کردن دست دادم، دیدن نزاکت مال در صورت دیگران روی من یادآوری می کند که چه جور زندگی تغییر مسیر را می قابلیت گاهی اوقات و، ازچه حتی بدون لمحه احساس هیبت، خویشتن تغییر نمی کند چیزی اندر مورد این زندگی که قدرت و کرده ام.
گاهی خلق خوب است که نفع علیه و له روی بالا و سادگی یک استراحت، استراحت، تنفس، خواب، خلوص انرژی نفس را فایده عقب کنیز قوش گردیم. برای ایستادن و عزب بودن.
و، من سپس از دو هفته سرانجام و اینک می دانم، برای رسیدن به شاهراه ها، خارش می کنم و تحسین می کنم که درون وهله بدو چه چیزی پیدا کردن من افگار شده است.


تور مارماریس

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد